تبليغاتX
سلام بر هنر دوستان
فرهنگي و هنري

ماهور سل

آيا مي دانيد ماهورسل چيست و چه فرقي با ماهور دو يا فا دارد؟

اصولا طبق تئوري مي توان هر دستگاهي را از هر پرده اي آغاز کرد و آنچه که در اجراي يک قطعه موسيقي مهم است رعايت فواصل موسيقايي است و اگر فقط اين فاصله ها درست اجرا شوند آهنگ صحيح به گوش ميرسد .
اکنون اين سوال پيش مي آيد که اصولا چه نيازي است که يک آهنگ ر ا در مايه هاي ديگر بنوازيم ؟
شايد براي شما پيش آمده باشد که بخواهيد يک آهنگ را همراه خواننده بخوانيد ولي بعضي قسمت ها از توان حنجره شما خارج بودند . اصولا هر کسي داراي محدوده صوتي خاصي است که با ديگران فرق دارد بنابراين آهنگسازان و تنظيم کنندگان تصنيف ها با توجه به توانايي خواننده قطعه را در مايه اي مينويسند که او بتواند آن را اجرا کند .
مثلا در دوره قاجار هنگام کوک کردن ساز کمانچه براي خوانندگان زن گوشي ساز را به سمت چپ ميچرخاندند تا کوک سيم را زيرتر کنند چون صداي زنها از مردها زيرتر است و اصطلاح چپ کوک براي زنها و راست کوک براي مردها از اين دوره به يادگار مانده است .
يکي ديگر از مزاياي کوک هاي گوناگون سازها اين است که :
مثلا در سه تار اگر بخواهيم بيات اصفهان سل بنوازيم نت فا ، ديز ميشود و اگر سيم هاي سه تار دو-دو-سل-دو کوک باشند براي نواختن فا ديز در بم انگشت گذاري به علت فاصله پرده سل سيم زرد و فا ديز سيم بم کمي مشکل ميشود ولي اگر سه تار را دو- دو –ر- ر کوک کنيم اين فاصله براي انگشت گذاري راحت تر ميشود ولي البته دقت کنيد اين تنها دليل براي اين تغيير کوک نيست و اين کار مزاياي ديگري نيز دارد از جمله هنگام اجراي چهار مضرابها قابليت هاي خوبي در اختيار نوازنده قرار مي دهد.
دستگاه چهارگاه

 

آواز چهارگاه نمونه كاملي از تمام حالات و صفات موسيقي ما است ، درآمد آن مانند ماهور متين و شاد و خندان است. آواز زابل عم دروني و حزن اغلب آوازهاي ما را داراست ، گوشه مخالف حالت شكايت آميز دارد و مانند دستگاه همايون با تجربه و اصح مي باشد.

 

 

 

آوازه مويه و منصوري ، غم انگيز و حزن آور است پس چاهر گاه هم گريه و زاري و ناله مي كند و هم اينكه شاد و با طراوت است و از زندگي عارفانه و بي تكلف سخن مي گويد.

 

در مجموع مي توان گفت كه چهارگاه مانند انسان كاملي است كه تمام خصوصيت ها و محسنات ذوقي و احساسات عاليه ي انسان را داراست و ذوق و شوقش هرگر تمام نمي شود به همين منظور در ناراحتي ها و مشكلات زندگي صبر و شكيبايي را توصيه مي كند ولي گاهي از نا اميدي ها و نا كامي ها آزرده خاطر و ملول مي گردد و اشك از ديدگان خود جاري مي سازد.

 

بنابراين مقام چهارگاه براي نشان دادن تمام حالات و صفات و كيفيات مناسب است. 

 

دستگاه چهارگاه بسيار قديمي و اصيل است و حركت ، تكامل و پيشرفت را مي رساند.

طبق نظر ميرزا عبدالله چهارگاه يكي از هفت دستگاه اصلي رديف موسيقي ايران است. چهارگاه دستگاهي است منحصر به فرد از اين نظر كه مي توان گفت روح فرهنگ ايراني در چهارگاه متجلي است .

از آنجا كه ايرانيان باستان مردماني بودند سخت كوش در زندگي و اين سخت كوشي و عدم راحت طلبي در تمام شئونات زندگي آنها رسوخ پيدا كرده بود روح سلحشوري و جنگاوري با دشمن از ويژگي هاي ايرانيان باستان بوده . موسيقي اين حالات در چهارگاه متجلي است. گوشه هاي درآمد،حصار،رجز(ارجوزه) مؤيد اين نظر است كه گوشه هايي هستند كاملا حماسي اما در كنار اين خصلت عشق هم در اين دستگاه جاي پايي دارد . گوشه ي زابل تمنايي است از عاشق به معشوق و گوشه ي منصوري شايد گلايه ي عاشق است از معشوق .  به هر جهت روح ايراني در دستگاه چهارگاه كاملا هويدا است .

 من به جرات ميگويم اگر كسي ايران را ميخواهد بشناسد بايد موسيقي آن و به خصوص دستگاه چهارگاه را بشناسد . از نظر تئوري و علمي هم هرگاه درجات دوم و ششم گام بزرگ ( ماهور ) ربع پرده كم شود ماهور به چهارگاه تغيير ملودي ميدهد . درجات تكنيك آنها است و جالب اين كه چهارگاه هم مانند ماهور از دو دانگ مساوي و يك پرده ميان دانگ تشكيل شده است .

 

 

دو (2/1 پرده) سي (4/5 پرده) (كرن) لا(4/3 پرده) سل (1 پرده) فا (2/1 پرده) مي (4/5 پرده) (كرن)ر ) ۳/۴پرده) دو

                 دانگ دوم                           ميان دانگ                     دانگ اول

 

 

بعضي از گوشه هاي دستگاه ماهور‌( راك ها ) حالت چهارگاه را در ابتداي ملودي خود تداعي مي كنند . موسيقي دان هاي قديم معتقد بودند كه گرفتن پرده هاي نوا ،‌راست پنجگاه و چهارگاه براي خوانندگان مشكل است صحيح هم مي باشد چون دستگاه چهارگاه نزديكي ملوديك به دستگاه سه گاه دارد و گوشه هاي آنها در بيشتر موارد اسامي مشترك دارند مانند: زابل،مويه،مخالف،هدي،پهلوي،رجز،حصار .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 22:50  توسط 30na | 

محمد رضا شجريان


تولدم روز اول مهرماه سال يكهزار و سيصد و نوزده خورشيدي در مشهد است؛ در خانواده اي كه پدربزرگم (علي اكبر) صداي بسيار رسايي داشته و به زيبايي، آواز مي خوانده است.او از مالكان بزرگ مشهد بوده و از خواندن در جمع پرهيز داشته؛ گاه براي دوستان سرشناسي كه به ديدارش مي آمده اند، مي خوانده است. پدرم (مهدي) از صدايي پرطنين و رسا برخوردار بود و در جواني، آوازخواندن را شروع مي كند ولي خيلي زود در محيط بسته و سنتي، به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقيده باقي ماند و آواز را رها كرد و در قرائت قرآن، جايگاه خاصي در مشهد پيدا كرد و شاگردان زيادي براي تلاوت قرآن تربيت كرد كه از جمله خود اينجانب است.
تمام وقت من از شش سالگي به خواندن قرآن با صداي خوش مي گذشت. در دوازده سالگي، شهره خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبي يا سياسي آن موقع، تلاوت اول برنامه با من بود. به علت توانايي در تلاوت قرآن با صداي خوش، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبيرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسراي مقدماتي رفتم و راه معلمي پيش گرفتم و از بيست سالگي به معلمي در دهات خراسان پرداختم. يك سال بعد ازدواج كردم؛ با دختري كه او هم معلم دبستان بود. همسرم خيلي با من همراه بود و با كمك او بر مشكلات مالي يك زندگي بسيار محقر پيروز شديم.
از نوجواني براي فراگيري گوشه هاي آوازي به هر دري مي زدم و از هر كسي كه شمه اي اطلاع داشت سؤال مي كردم. به ندرت دسترسي به راديو پيدا مي كردم تا موسيقي دلخواهم را بشنوم؛ آن هم، زمانش كوتاه بود و حاصلي نداشت، تا اينكه در محيط شبانه روزي دانشسرا ميسر شد برنامه گلها و برنامه ساز تنها را بشنوم و تمريناتم را شروع كنم. كمي بعد، دبير موسيقي مان- آقاي جوان- نيز راهنمايي و كمك كردند. بيشترين تمرينات سازنده در دوران معلمي در خارج شهر بود كه فراغتي داشتم و اغلب به كوه و صحرا مي ز دم و تكنيك و متد را با سليقه خودم تجربه و تمرين مي كردم و صداهاي گوناگون و تحريرها و چهچه ها را دستور كار خود قرار داده بودم. دوست همكلاسي ام (ابوالحسن كريمي) از ابتداي كار معلمي، سنتوري با خود آورده بود كه بنوازد. ترغيب شدم كه مضراب دستم بگيرم و ببينم مي شود زد يا نه. بعد ديدم عجب كار مشكلي است؛ تا صبح دم نشستم و آنقدر تمرين كردم تا توانستم آهنگي را دست و پا شكسته اجرا كنم و از آن به بعد، سنتور شد يار غار من.
چندي بعد صداي سنتور جلال اخباري را از راديو مشهد شنيدم و خوشم آمد. پيدايش كردم و با هم دوست شديم. ساز مي زد و من هم مي خواندم و تمرينات آواز با ساز و فراگيري نت و نواختن صحيح سنتور را با ايشان شروع كردم.
از همان ابتداي كار كه صداي سنتور مشقي ام بسيار بد بود، به فكر افتادم كه سنتوري بسازم. كمي نجاري مي دانستم. با زير و رو كردن تمامي كاروانسراها و چوب فروشي ها و با دادن يك انعام 5 توماني، الواري پهن از چوب توت بيست ساله را پيدا كردم. آن را مطابق اندازه ها بريدم. در آن زمان، كسي در مشهد گوشي سنتور نمي فروخت؛ مجبور شدم صد عدد ميخ نمره شش بخرم و آنها را با سوهان دستي، كوچك كنم. اين سنتور كه دوازده خركه بود، ساخته شد و من با يك دلبستگي عجيب به اين ساز، تمرينات سنتورم را بيشتر كردم. با اينكه براي اولين بار بود چنين كاري كرده بودم و در مورد پل گذاري سنتور تجربه و اطلاعي نداشتم ولي سنتور، صداي دلنشيني داشت. غير از آن سنتور، سنتورهاي ديگري ساخته يا در حال ساخت داشتم كه كار پل گذاري را براي موزون تركردن صداها، تا به حال ادامه داده ام و خوشبختانه به نتايج قابل توجهي هم رسيده ام. در نظر دارم در آينده كتاب يا جزوه اي درباره تجارب كار پل گذاري هاي گوناگون كه روي سنتورها كرده ام همراه با نتايج آنها منتشر كنم تا در اين زمينه، كار مفيدي انجام داده باشم.
در سال هاي بعد از چهل، با هنرمندان راديو خراسان آشنا شده بودم ولي حاضر به ضبط برنامه موسيقي نبودم. در راديو خراسان گاه اشعار عرفاني و مذهبي و گاهي تلاوت قرآن داشتم.
سال 1345 خوشيدي به اصرار دوستم ابوالحسن كريمي براي شركت در امتحان شوراي موسيقي، به اتفاق او به تهران رفتم. راهي براي نام نويسي و شركت در امتحان پيدا كرديم. در اتاق شورا ميز كنفرانس بزرگي بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضاء شورا نشسته بودند. آقاي مشير همايون شهردار- رئيس شورا و آقايان حسنعلي ملاح، علي تجويدي و مختاري و ديگران بودند. گفتند: بيات ترك بخوان ! . من هم از مايه بلند، دو سه بيتي خواندم و در مايه بم فرود آمدم. ضربي با يك شعر هم به درخواست آقاي ملاح خواندم. بعد آقاي تجويدي پرسيدند: تصنيف هم مي خواني؟ . چون تصنيف خواندن را دوست نداشتم و دون شأن آوازخوان مي دانستم، بسيار جدي گفتم: ابدا .
جوابي كه بعد از يك ماه از نتيجه امتحان به ما دادند اين بود كه فعلا راديو بودجه ندارد كه خواننده استخدام كند و فعلا راديو نياز به خواننده ندارد.
سال بعد به وسيله آقاي دكتر شريف نژاد (كه معاون راديو خراسان بود و بسيار به من لطف داشت) قرار گذاشتيم در تابستان كه ايشان در تهران هستند من هم به تهران بروم. با ايشان شبي به منزل آقاي حسين محبي (كه اپراتور باسابقه راديو و برنامه گلها بود) رفتيم و او كه دوستي نزديكي با دكتر داشت فرداي آن روز، مرا همراه با يك نوار كه در سه گاه خوانده بودم به آقاي داوود پيرنيا (مسئول و تهيه كننده آن زمان برنامه گلها) معرفي كرد كه همان معرفي، راهگشاي من به راديو ايران و برنامه گلها كه منظور اصلي ام بود، شد. با سپاس از دلسوزي هاي ابوالحسن كريمي و محبت هاي دكتر شريف نژاد و يادي خوش از زنده ياد حسين محبي.

آثار شجريان در دوران فعاليت موسيقايي

گلبانگ (آلبوم دونواره)، سال اجرا 1356، سال انتشار نوار 1357، سال انتشار سي دي 1384
پيغام اهل راز( شامل دو نوار راز دل و انتظار دل)، سال اجرا 1358، سال انتشار 1359
چهارگاه با فرهنگ شريف، سال انتشار 1362
بيداد، سال اجرا 1361، سال انتشار 1364
سر عشق( ماهور)، سال اجرا 1361، سال انتشار 1365
آستان جانان، سال اجرا 1362، سال انتشار 1365
نوا (مركب خواني)، سال اجرا 1361، سال انتشار 1365
كنسرت شور (تالار وحدت)، سال اجرا 1367
دستان، سال اجرا 1366، سال انتشار 1367
دود عود، سال اجرا 1366، سال انتشار 368
سرو چمان، سال اجرا در آمريكا 1369، سال انتشار 1370
پيام نسيم، سال اجرا در آمريكا 1369، سال انتشار 1370
دل مجنون، سال اجرا در آمريكا 1369، سال انتشار۱۳۷۰
خلوت گزيده، سال اجرا 1358، سال انتشار 1370
دلشدگان، سال اجرا 1370، سال انتشار 1371
آسمان عشق، سال اجرا 1358، سال انتشار۱۳۷۱
ياد ايام، سال اجرا 1371، سال انتشار۱۳۷۴
چشمه نوش، سال اجرا در فرانسه 1374، سال انتشار۱۳۷۴
جان عشاق، سال اجرا 1364، سال انتشار۱۳۷۴
گنبد مينا، سال اجرا 1364، سال انتشار۱۳۷۴
همايون مثنوي، سال اجرا 1362، سال انتشار۱۳۷۴
ساز قصه گو، سال اجرا 1359، سال انتشار۱۳۷۵
در خيال، سال اجرا 1374، سال انتشار۱۳۷۵
عشق داند ( ابوعطا)، سال اجرا 1359، سال انتشار۱۳۷۶
رسواي دل، سال اجرا در دبي 1375، سال انتشار۱۳۷۶
شب وصل، سال اجرا 1376، سال انتشار۱۳۷۶
معماي هستي، سال اجرا در كلن 1376، سال انتشار۱۳۷۶
راست پنجگاه، سال اجرا 1355، سال انتشار۱۳۷۷
چهره به چهره، سال اجرا 1356، سال انتشار۱۳۷۷
شب، سكوت، كوير، سال اجرا 1376، سال انتشار۱۳۷۷
سرو چمان، سال اجرا در كارلسروهه 1368، سال انتشار۱۳۷۷
پيام نسيم، سال اجرا در لوزان 1368، سال انتشار۱۳۷۷
آرام جان، سال اجرا 1377، سال انتشار۱۳۷۸
تلاوت 1 و 2، سال اجرا 1361، 1358 و 1357، سال انتشار۱۳۷۸
آهنگ وفا، سال اجرا 1378
زمستان است، سال انتشار 1379
بي تو به سر نمي شود، سال انتشار 1381
فرياد، سال انتشار 1382
دي وي دي كنسرت همنوا با بم، سال انتشار 1383
جام تهي، سال انتشار 1384

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 14:56  توسط 30na | 

 

جليل شهناز(١٣٠٠)

 

در اصفهان متولد شد. شهناز نوازنده تار است و همچنين ويولن، سنتور و تنبك نيز مي نوازد. اساتيدش پدرش (شعبان خان كه او سنتور مي نواخت) و برادرش ( حسين كه نوازنده تار بود) و غلامرضا سارنگ ( او كمانچه مي نواخت) بودند. جليل و پدرش با تاج اصفهاني نيز كارهايي انجام داده است. او به همراه اساتيد موسيقي ايراني حسين تهراني، فرامرز پايور، علي اصغر بهاري، محمد اسماعيلي، حسن ناهيد و هوشنگ ظريف در گروه اساتيد موسيقي ايران سازمي نواخت. كاستهاي بسياري ضبط كرده است و همچنين وي در راديو آهنگهاي بسياري ضبط كرده است. او در گروه اركستر گلها نيز تار مي نواخت.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 0:40  توسط 30na | 
 

غلامحسين بنان(٨/١٢/١۳٦٤-١٢٩٠)

 

در تهران متولد شد ونزد پدر و مادرش، مرتضي ني داوود، صبا، رضا محجوبي، وزيري، عبادي و  پيانو را  فرا گرفت. از شاگردانش مي توان احمد ابراهيمي، بياباني  و كاوه ديلمي را نام برد. بنان در سال ١۳٢٠ فعاليت خود را در راديو آغاز كرد و در سال ١۳٢۳ اي ايران (ساخته خالقي ) را خواند. بنان حدود ۳٥٠ تصنيف ديگر نيز ضبط كرده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 1:14  توسط 30na | 

زندگي نامه استاد مهندس همايون خرم

 

از پدري درستكار و آزاده و مادري فهيم و با احساس، پسري پا به عرصه وجود نهاد كه نام او را “همايون” گذاردند. مادرش از شيفتگان موسيقي اصيل ايراني بود و از مقام هاي موسيقي ايراني به دستگاه همايون علاقه اي وافر داشت. به همين دليل هم نام “همايون” را براي فرزند خود انتخاب كرد.

همايون خرم در سن 10-11 سالگي به مكتب استاد صبا راه يافت و به علت استعداد شگرف در 14-15 سالگي يك شبه ره صد ساله را پيمود و به عنوان نوازنده 14 ساله، در راديو ساز تنها اجرا كرد. بعدها در بسياري از  برنامه هاي موسيقي راديو، خصوصاً در برنامه گلها، به عنوان آهنگساز، سوليست ويلن و رهبر اركستر  آثاري با ارزش ارائه داد.

همايون به موازات فعاليت عاشقانه و در عين حال محققانه در موسيقي ايراني، از كسب علم نيز غافل نبود و در اكثر مراحل تحصيل از شاگردان ممتاز بود و تحصيلات عاليه خود را تا اخذ دانشنامه در رشته مهندسي برق ادامه داد. سمت هاي ايشان در زمينه هنر و موسيقي؛ عضويت در شوراي عالي موسيقي راديو، رهبري اركستر سازهاي ملي، استاد دانشكده موسيقي ملي و هنرستان شبانه، آهنگساز در برنامه هاي موسيقي ايراني و خصوصاً برنامه گلها، رهبري اركستر گلها و سوليست ويلن بوده است.

تعدادي از آهنگ هاي ايشان مانند: تو اي پري كجايي(سرگشته)، امشب در سر شوري دارم (غوغاي ستارگان)، ساغرم شكست اي ساقي (طاقتم ده)، رسواي زمانه منم، آيا همه شما بي گناهيد، اشك من هويدا شد، پيك سحري، بعد از تو هم در بستر غم مي توان خفت، ساقي ببين، دل پريشانم زغم گرفته، آواي خسته دلان و ده ها آهنگ ديگر، همگي بيانگر نبوغ همايون خرم در كارآهنگ سازي است.

شايان ذكر است همايون خرم در ضمن تسلط در نوازندگي و بداهه نوازي، آهنگسازي خلاق و كم نظير و در عين حال مسلط به ظرايف نظري و تئوريك موسيقي ايراني است و از اين نظر پژوهشگري با ارزش و محققي ممتاز به شمار مي رود.

آثار اجرايي :

برنامه هاي متعدد گلهاي رنگارنگ، برنامه هاي موسيقي FM  راديو، برنامه هاي بداهه نوازي در راديو، تعدادي برنامه تك نوازان با همكاري هنرمندان ديگر به صورت همنوازي؛ همچنين همنوازي با هنرمنداني مانند شادروان استاد جواد معروفي، استاد جليل شهناز، استاد فرهنگ شريف و شادروان منصور صارمي همراه با ضرب شادروان جهانگير ملك و شادروان امير ناصر افتتاح.

آثار موسيقي ايشان به صورت كاست و لوح فشرده (CD) شامل همنوازي با استادان جواد معروفي، جليل شهناز و فرهنگ شريف هم اكنون در اختيار علاقمندان است.

آثار مكتوب:

1-     رديف اول چپ كوك (نواي مهر)؛ شامل آوازها، چهارمضراب ها، قطعات و تعدادي از آهنگ ها.

2-     رديف دوم راست كوك؛ شامل تعدادي از پيش درآمدها، چهارمضراب ها و رنگ ها كه هم اكنون در حال آماده سازي و چاپ است.

از فعاليت هاي ديگر ايشان مي توان يه سخنراني درباره موسيقي ايراني در مراكز هنري و فرهنگي اروپا و آمريكا مانند دانشگاه UCLA، دانشگاه گيلان، دانشگاه پزشكي شيراز (درباره استاد صبا و موسيقي ايراني)، انجمن موسيقي فارس (درباره استاد ابوالحسن صبا)، دانشگاه علامه طباطبايي (درباره مقامات موسيقي ايراني)، فرهنگسراي ارسباران (درباره استاد علي نقي وزيري)، دانشگاه صنعتي اصفهان (درباره مشخصات موسيقي ايراني) و سخنراني هاي متعدد ديگر در تالار رودكي تهران به مناسبت هاي مختلف اشاره كرد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 0:48  توسط 30na | 

 

هنر

 

شبي پرسيد فرزندم هنر چيست                  هنرمند از نظرگاه پدر كيست

نگه كردم به چشمانش كه بينم                    چرا پرسد سوالي اين چونينم

به چشمش حالتي از تشنگي بود                 كه دنيائي پر از آشفتگي بود

بدو   گفتم اگر  خواهي    جوابم                  من از  تو  بيشتر  در التهابم

هنر   باشد   حقيقت   را   شنيدن               حقايق را به چشم عشق ديدن

اگر   نقاش    معجز    آفريند                     بجز نقش آفرين  چيزي نبيند

اگر  ساز  هنرمندي  صدا  كرد                  بساز  خويشتن  ذكر خدا كرد

چو  بيني  باغباني  پرورد   گل                  زند با عشق شانه زلف سنبل

نويسنده   چو   برگيرد  قلم   را                بشورعشق دارد شور و غوغا

هنرمندان     عالم     عاشقانند                   كه غيرازعشق ديگر ره ندانند

هنر در چشم من جز عشق حق نيست

  كه غير از عشق در فجر و فلق نيست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 0:25  توسط 30na | 

 شور مادر آواز ها

 

در بين دستگاههاي هفتگانه موسيقي ايراني ، دستگاه شور نسبت به بقیه وسعت بيشتري دارد و به همين دليل  آنرا « ام الا‌واز » يعني مادر آواز ها نیز می نامند.

همانطوري كه مي دانيد همه دستگاه ها داراي يك سري آواز و الحان فرعي نيز هستند، ولي دستگاه شور علاوه بر اين آوازها، داراي ملحقاتي نيز مي باشد، كه به صورت خلاصه به آنها خواهيم پرداخت.

دستگاه شور سابقه اي بسيار قديمي دارد و بيشتر، موسيقي محلي و آنچه در ايلات خوانده مي شود، جزو اين دستگاه محسوب مي شود.

شور، آواز متداول ميان مردم است بخصوص متعلقات اين دستگاه ، بيشتر بين عامه مردم متداول مي باشد و حتي اشخاصي هم كه از موسيقي و آواز سر رشته اي ندارند اگر گاهي زمزمه اي بكنند، اغلب يكي از متعلقات شور را مي خوانند.

اين آواز براي ابراز احساسات دروني ، از قبيل عشق، محبت، ترحم و ... بسيار مناسب است. ناله هاي آواز شور كاملا طبيعي است و غمگساري آن مانند آواز دشتي خانمان سوز و جانگداز نيست.

آواز شور، نمونه كاملي از احساسات و اخلاق ملي گذشتگان ما است . گويي روح عارفانه ايراني را به خوبي نمايان مي كند.

 

ملحقات دستگاه شور

·     آواز بيات ترك: بيات ترك را سابقا «بيات زند» نيز مي گفتند و معلوم نيست كه آواز اختصاصي ترك ها باشد. زيرا ترك ها اين آواز را كمتر اجرا مي كنند و به «سه گاه» بيشتر علاقمند هستند. اين آواز هم مانند «ابوعطا» نغمه ايست كه ميان عموم مردم مرسوم مي باشد. اغلب گوشه هايي كه در دستگاه ماهور اجرا مي شود در آواز بيات ترك هم وجود دارد. مانند: دلكش، شكسته و ...

 

·     آواز ابوعطا: ابوعطا آوازي است كه ميان توده مردم رواج دارد و از لطافت و زيبايي خاصي برخوردار است و در عين حال حالتش با دستگاه شور هم بي تفاوت نيست. «حجاز» يكي از گوشه هاي آواز ابوعطا مي باشد. البته حجازي كه عرب ها مي خوانند با حجازي كه ميان ما متداول است از نظر حالت كمي فرق دارد. بطور كلي، عرب ها بهتر حق مطلب را ادا مي كنند و ايراني ها به سبك ديگري مي خوانند. در كشور ما از اين گوشه براي خواندن و قرائت قرآن مجيد و مناجات هاي ديني و مذهبي استفاده مي شود.

 

·     آواز دشتي: دشتي يكي از زيباترين ملحقات دستگاه شور است. دشتي آوازي است حزين، غم انگيز و دردناك ولي در عين حال لطيف و ظريف و مي توان آن را آواز چوپاني ايراني ناميد. چون زندگاني بي آلايش چوپانان و صحرا نشينان را وصف مي كند. اصل اين آواز از ناحيه دشتي و دشتستان (واقع در ايلات فارس) مي باشد. در ناحيه شمال ايران، (بخصوص مازندران و گيلان) اين آواز تغيير شكل مختصري داده و به صورت نغمه گيلكي در آمده است و احالي گيلان در اجراي اين آواز مهارت بسياري به خرج مي دهند كه تاثيري شديد در شنونده ايجاد مي كند.

 

·     آواز افشاري: افشاري آوازي است مغموم و حزين كه حكايت هايي از هجران و فراق يار دارد. و عاشقي را مي ماند ، نااميد ، با حال نزار و افسرده كه از شدت درد و غصه ناله مي كند و گاه از زيادي رنج ، فريادي از سينه پر درد خود مي كشد كه شنوده را متاثر مي كند. به طور كلي اين آواز براي نشان دادن، حالاتي نظير « هجران ، درد و اندوه ، ناكامي ها ، خاطرات جانگداز و شكايت از بي وفايي يار» است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 23:50  توسط 30na | 

 

 

يك جنگل تن خيس كبود

 

توي يك جنگل تن خيس كبود                                                 

                                                               يه پرنده آشيونه ساخته بود

 خون داغ عشق خورشيد تو سرش                                              

                                                           جنگل بزرگ خورشيد روپرش

تو هواي آفتابي روي درختا مي پريد                                         

                                                 تنشو به جنگل روشن خورشيد مي كشيد    

تا يه روز ابراي سنگين اومدند                                                  

                                                                      دنياي قشنگشو به هم زدند   

هر چي صبر كرد آسمون آبي نشد                                               

                                                                    ابرا موندن هوا آفتابي نشد   

بس كه خورشيد شو تو زندون سرد ابرا ديد                                     

                                                   يه دفعه ديوونه شد از توي جنگل پركشيد   

زندگي شو توي جنگل جا گذاشت                                                

                                                     رفت و رفت ابرارو زير پا گذاشت  

رفت و عاقبت به خورشيدش رسيد                                                

                                                               اما خورشيد به تنش آتيش كشيد  

اگه خورشيد يكي تو آسمونه                                                      

                                                                  مرغ عاشق رو زمين فراوونه  

من همون پرنده هستم كه يه روز خورشيد و ديد                              

                                                    اسم من يه قصه شد،  اين قصه رو دنيا شنيد  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 23:49  توسط 30na | 

پس از ورود ويولن به ايران در اواخر عهد ناصري و آموزش آن توسط موسيو دوال فرانسوي به عنوان اولين مدرس ويولن در ايران، فراز و فرودهايي بر اين ساز رفت تا به دست كلنل علينقي وزيري رسيد. اين شخص تحصيلكرده و آگاه بر اصول موسيقي تحولاتي در نحوه آموزش و نواختن اين ساز به وجود آورد كه حاصل آن ظهور چهره هاي فراوان و نوازندگاني قابل گرديد كه از برجسته ترين آنها به ترتيب مي توان ابوالحسن خان صبا، حسين خان ياحقي، رضا محجوبي و... را ياد كرد. اين بزرگان و به خصوص استاد ابوالحسن صبا (منشأ تحول موسيقي ايراني) با تحمل مشقات فراوان و در آميختن خلاقيت خود با اندوخته هاي گذشته، فصل جديدي در سير تحول ويولن در ايران به وجود آوردند و هر يك برگزيدگاني از مكتب خويش به جاي نهادند كه در اين بين شاگردان مكتب صبا و ياحقي كه بعضا هر دو استاد را تجربه كردند به دليل فراگيري آموزه هاي هر دو مكتب (شيوه غربي در مكتب صبا، شيوه ايراني و شيرين نوازي در مكتب ياحقي) به جايگاه قابل توجهي دست يافتند. برجسته ترين نوازندگان اين نسل عبارت بودند از: علي تجويدي، مهدي خالدي، همايون خرم، حبيب الله بديعي، پرويز ياحقي، اسدالله ملك و... در اين مقال مروري اجمالي خواهيم داشت به پرويز ياحقي و آثار و احوال او.

پرويز صديقي پارسي (۱۳۱۶- تهران) يكي از چهره هاي بي بديل موسيقي ايراني است كه نامش با ويولن عجين شده، چنانكه نسل قبل و حتي بعد از انقلاب با شنيدن نام ويولن، بلافاصله نام پرويز ياحقي به ذهنشان متبادر مي شود و اين امر از تأثيرگذاري اين شخص بر ذهن سطوح مختلف جامعه حكايت مي كند.

او چنانچه خود مي گويد در كودكي حسب مقتضيات شغلي پدر به همراه خانواده به لبنان سفر مي كند و پس از گذشت مدتي كوتاه و به دليل دور بودن از معشوق جاوداني اش ويولن به حالت احتضار مي رود كه با توصيه پزشكان، خانواده اش تسليم خواسته وي شده و او را به ايران مي فرستند تا در كنار دايي هنرمندش حسين خان كسب فيض كند. پرويز با تلمذ در مكتب نه تنها هنرمندپرور، بلكه انسان پرور حسين خان و ابوالحسن صبا و تلفيق نبوغ ذاتي، خلاقيت و استعداد شگرف خويش با اين داشته ها هر چه سريع تر پله هاي ترقي را پيمود تا جايي كه در همان سنين جواني در برخي اركسترها و قطعات، به رغم حضور استادانش، سلوها به او سپرده مي شد (كه خود نشان از خارق العاده بودن اين جوان داشت). اين سير صعودي با ساختن چهار مضراب، قطعات و آهنگ هايي جاودانه، تنظيم، تكنوازي و همنوازي هاي فراوان در كنار بزرگان موسيقي آن زمان به بالاترين درجه خويش رسيد و او را به عنوان يك نوازنده صاحب سبك به جامعه معرفي كرد. سبكي كه انحصاراً مال او و زاده خلاقيت، تكنيك، احساس و نوآوري هاي خود او بود و مقلدان فراواني نيز پيدا كرد كه از آن جمله مي توان: مجتبي ميرزاده، سياوش زندگاني، بيژن مرتضوي، جهانشاه برومند و... را نام برد كه هر يك در نوع خود نوازندگاني مطرح هستند، اما همگي به نوعي مستقيم يا غيرمستقيم از اين بزرگوار تأثير گرفته و انشعابات اين سبك محسوب مي شوند و با وجود داشتن احساس مستقل، هيچ گاه نتوانستند در بروز اين حس استقلال كامل نشان دهند.

در سبك پرويز ياحقي با كثرت تكنيك و تنوع در استفاده از آنها فراوان برخورد مي كنيم: ويبر، مالش و گليساندوهاي گوشنواز و شيرين، استفاده به جا از پوزيسيون هاي مختلف، اجراي تريل هاي قدرتمند و سريع با انگشتان دوم و سوم، آرشه پراني هاي متناسب با نوع دستگاه و قطعه، نزديك كردن آرشه به خرك در حين آرشه كشي، استفاده از پيزيكاتو در قطعات ضربي و نهايتا استوار بودن بخش اعظمي از نوازندگي، مانور و خلق ملودي روي سيم هاي بم كه اين يكي نقطه عطف و بهتر بگوييم نگين انگشتري سبك ياحقي محسوب مي شود، زيرا در گذشته و مشخصا تا قبل از او هيچ كس تا به اين حد از سيم هاي بم استفاده نمي كرد و اساسا قادر به خلق ملودي زيبا و محرك احساس برروي سيم هاي ۳ و ۴ نبود و در واقع او را مي بايست احيا كننده سيم هاي بم ويولن ناميد. چهارمضراب ها، آهنگ و رنگ هاي ساخته او كه شروع و پايه آنها از سيم هاي sol و re بوده و قسمت اعظم آنها نيز در همين محدوده مي باشد، گواه اين مدعاست.

لازم به يادآوري است كه برخي قطعات او با كوك هاي مخصوص و برخي ديگر با كوك افتاده نواخته مي شود كه اين دو كوك و به خصوص افتاده (به معني همصدا بودن دو سيم در كنار هم [mi-mi la mi] از ابداعات حسين خان ياحقي و مختصات همين مكتب و سبك است كه بعدها توسط ديگران نيز مورد استفاده قرار گرفت).

اين روح بي قرار و ناآرام كه فراز و فرودهاي زيادي را در طول دوران حياتش سپري كرده و از قضا جفا هم زياد ديده، وقتي به جان ساز ريخته شده و با ويولن درمي آميزد، با اشرافي كه بر رديف موسيقي ايراني دارد، از دل اين درياي بي پايان اصواتي را بيرون كشيده و خلق مي كند كه وجود هر شنونده را مسحور هنر خويش كرده و او را به دنياي ديگري رهنمون مي سازد. او همچنانكه خود مي گويد با ساز زدنش زندگي خويش را روايت مي كند و در واقع راوي زندگي خويش است.

اوراق دفتر تاريخ موسيقي مان را كه ورق بزنيم به نوازندگان خوب و آهنگسازان برجسته اي برخورد مي كنيم، اما معدود كساني در اين جمع وجود دارند كه هر دو هنر، يعني آهنگسازي و نوازندگي را آن هم در حد اعلا تواماً در خويش جاي داده باشند و بي شك يكي از يكه تازان اين ميدان، پرويز ياحقي است. وي به لحاظ خلق و خو و شخصيت به گواه دوستان، شاگردان و مرتبطان با وي، يك نمونه كامل و چكيده راستين مكتب آن دو اسوه اخلاق (صبا و حسين خان) است و هنر والاي او جلوه اي از ذات ناب اوست كه بر پرده ساز ميخرامد و با جلوه گري دل مي ربايد. او از ساليان دور تاكنون رابطه بسيار صميمي با ساير هنرمندان اين خاك و بالاخص موسيقيدانان داشته و حتي با نوازندگاني كه به نوعي رقباي او به حساب مي آمدند (بديعي، خرم، ملك و...) دوستي نزديك و رابطه احساسي عميق و عاطفي داشته و دارد (چيزي كه متاسفانه در عصر حاضر كمتر با آن برخورد مي كنيم).

مروري بر پرونده هنري او نشان مي دهد كه يكي از اركان برنامه گل ها بوده كه با همنوازي در كنار خوانندگان و نوازندگان مطرح آن زمان چه زن و چه مرد كه بعضي از آنها را خود او به اين عرصه آورده بود، ساختن آهنگ هاي ماندگاري همچون: بيداد زمان، مي زده شب (ماهور)، سراب آرزو (افشاري)، غزالان رميده (شوشتري و همايون)، آهنگ زيباي او در چهارگاه با مطلع: [آن كه دلم را برده خدايا زندگيم را كرده تبه گو...]. (گل هاي رنگارنگ شماره ۴۲۰ و ۴۲۸) با تنظيم زيباي زنده ياد جواد معروفي و آهنگ هاي ديگري كه مجال نام بردن از آنها نيست، افراد بسياري را به موسيقي ايراني علاقه مند كرده كه حتي به رغم گذشت ساليان متمادي بر اين آهنگ ها، هنوز هم ورد زبان عوام و خواص هستند و نيك است بدانيم بخش اعظمي از اين آثار حاصل هم نفسي ۵۰ ساله با ترانه سراي معاصر استاد بيژن ترقي است كه از همين جا آرزوي طول عمر توام با سلامتي برايشان داريم.

اگر به زمان ساختن اين آهنگ ها و سال هاي فعاليت ياحقي توجه بكنيم، درمي يابيم  در برهه اي كه وجود موسيقي هاي مبتذل و كاباره اي و... موسيقي اصيل ايراني را تهديد مي كرد و به حاشيه مي راند، او يكي از خادمان و پاسبانان اين موسيقي بوده كه هنوز هم پس از گذشت بيش از نيم قرن همين خط سير را دنبال مي كند و اخيرا چند كار از تكنوازي ها و كارهاي بدون كلام او منتشر شده كه حاصل گوشه نشيني سال هاي اخير اوست و در اين آثار، اندكي تغيير فرم و تبعيت احساس را از عوامل اجتماعي و شرايط محيطي و روزمره مشاهده مي كنيم. وي با نواختن سه تار نيز كاملاً آشناست و در صدابرداري هم يدي طولايي دارد و كارهاي زيادي را صدابرداري كرده، چه از آثار خود و چه ديگر نوازندگان و دوستان هم روزگارش و هم اكنون نيز براي ضبط كار به دليل تكلف ها و هزينه هاي فراوان استوديوها و ساير مشكلات در منزل خود به اين كار مشغول است. در نظر بگيريد تهيه دستگاه هاي حرفه اي صدابرداري، ميكروفون هاي مخصوص و ساير آلات و ادوات را با هزينه شخصي و در منزل و مقايسه بكنيد آن را با شرايط قبل از انقلاب كه راديو در اختيار موسيقيدانان بود و براي ضبط كار اصلا دغدغه اي وجود نداشت، سپس خود بخوانيد حديث مفصل از اين مجمل كه چرا آثاري همانند آثار گذشته از قبيل برنامه هاي تكنوازان، گل ها و... ديگر تكرار نمي شود؟

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 3:36  توسط 30na | 

موسيقي تاثير مثبتي در شفابخش انسان دارد.

به دنبال دوستان دريا دل باش.

زماني كه خداوند عشق را آفريد،حساس ترين عضو بدن را مامور محافظت آن كرد.

زلال عشق را مي توان از نگاهي خواند كه مي تواند فقط تو را ببيند.

جملات خود را در قسمت نظرات بنويسيد تا در دفعات ديگر از آن جملات استفاده كنيم.

با تشكر

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 3:34  توسط 30na | 

خلاصه شرح حال

فرامرز پايور فرزند علي پايور ، استاد زبان فرانسه و نقاشي ، در سال 1311 در تهران متولد شد . او تحصيلات متوسطه را در تهران به پايان رساند . پايور از سن هفده سالگي ( 1328 ) آموزش موسيقي را نزد ابوالحسن صبا در رشته ي سنتور آغاز كرد ، همكاري او تا پايان عمرصبا ادامه داشت . از سال 1334 برنامه هايي در زمينه ي موسيقي ايراني اجرا كرد و چندي بعد به تدريس سنتور در هنرستان موسيقي ملي پرداخت . پايور مدت سه سال در دانشگاه كمبريج به تحصيل زبان انگليسي پرداخت در دوران اقامت در انگلستان رستيال هايي براي عرضه ي آثار موسيقي اصيل ايراني توام با سخنراني در دانشگاه لندن وكمبريج اجرا كرد . وي پس از بازگشت از انگلستان مسافرت هاي متعددي براي برگزاري كنسرت و عرضه ي موسيقي ايراني به كشورهاي مختلف جهان كرد . همچنين وي در كلاس هنرستان موسيقي ملي و كلاس خصوصيش شاگردان زيادي تربيت كرد . او سال ها در وزارت فرهنگ و هنر سرپرست اركستر گروه هاي ديگر را سرپرست اركستر گروه همنوازي شامل ساز هاي ملي را به عهده داشته است .

دوران کودکی

پدرش علي پايور هنرمند نقاش واستاد زبان فرانسه و دانشگاههاي تهران بوده و جدش منصورالدوله نقاش چيره دست و وزير پست و تلگراف، در زمان صدارت مستوفي الممالك بوده است و در عين حال با موسيقي آشنايي كامل داشته و ويلن و سنتور و سه تار را خوب مي نواخته و در اين زمينه از دوستان مرحوم ركن الدين خان مختاري بوده است.

 

دوران تحصيل

فرامرز پايور تحصيلات موسيقي خود را از سال 1328 شروع نموده و نزد استاد ابوالحسن صبا، استاد موسيقي ايراني به فرا گرفتن سنتور اشتغال ورزيده و پس از ده سال تحصيل مداوم يك دوره كامل از رديف موسيقي ايراني را كه توسط استاد صبا براي سنتور تنظيم شده بود فرا گرفت و موفق به دريافت تقديرنامه يي از طرف استاد شد. در سال 1341 از طرف وزارت فرهنگ و هنر براي مدت سه سال به انگلستان اعزام شد در آنجا زبان انگليسي خود را تكميل نموده و موفق به دريافت ديپلم در رشته تخصصي زبان از دانشگاه كمبريج گرديد. ضمنا“ در رشته موسيقي نيز از آكادمي سلطنتي موسيقي لندن مداراك قابل توجهي كسب نمود.

علي تجويدي، صالحي، محمد شير خدايي، عطا الله خرم، ايرانپوي از همدوره اي هاي پايور بودند.

اساتيد ومربيان

اساتيد پايور عبارت بودند از : ابوالحسن صبا، با گزينش ساز سنتور، به مدت 6 سال. عبدالله دوامي و نور علي برومند، در تكميل رديف آوازي. حسين دهلوي و ملك اصلانيان در اصول هارموني و كنتريوان، و بهره مند از تجارب حسين تهراني در طي سالهاي طولاني همنوازي سنتور و تنبك.

 

مشاغل ومسئوليتها 

پايور فعاليت هنري خود را از سال 1333 در وزارت فرهنگ و هنر كه در آن موقع اداره كل هنرهاي زيبا ناميده مي شد شروع نمود و از همان وقت تا به امروز برنامه هايي از موسيقي اصيل ايراني تهيه نموده و در كنسرتها و همچنين در راديو و تلويزيون اجرا مي نمود.

فرامرز پايور از سال 1337 تا كنون به تدريس سنتور در هنرستان عالي موسيقي ملي اشتغال دارد.

آرا وگرايشهای خاص

داراي سبك نوازندگي و تكميل كننده مكتب نوازندگي صبا بود.

دوران ميانسالی

چگونگی آثار

در عين حال براي شناساندن موسيقي ايراني از طرف دانشگاه لندن و دانشگاه كمبريج از او دعوت شد كه كنفرانسهايي در اين زمينه همراه با ساز خود ترتيب دهد كه كليه آنها با موفقيت انجام شد و از طرف دانشگا ههاي مزبور به دريافت جوايزي نايل گرديد. علاوه بر آن فرامرز پايور در طي دوران فعاليت هنري خود، به اغلب كشورهاي جهان براي اجراي كنسرت و شناساندن موسيقي ملي ايران وتهيه صفحه مسافرت نموده است به طور كلي در هر كجا كه فعاليتي در زمينه موسيقي اصيل ايراني انجام مي گرفت پايور هميشه پيش قدم بوده و وجود او براي نشان دادن موسيقي اصيل ايراني براي مؤسسات پخش غير قابل اجتناب و انكار بوده است. وي در سال 1353 همكاري مداوم خود را با سازمان راديو تلويزيون شروع كرد و آثار خود و متقدمين را به معرض اجرا و پخش در آورد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 3:29  توسط 30na | 

ابوالحسن صبا

يکي از هنرمندان بزرگ ايران که خدمت مهمي به عالم هنر کرده است، ابوالحسن صبا

 مي باشد که از خانواده اي هنرمند بود و پدر و پدربزرگ و جدش نيز از هنرمندان زمان بودند و شاگردان زيادي در کشور ما تربيت کرده اند.

ابوالحسن صبا فرزند دکتر ابوالقاسم کمال السلطنه فرزند جعفرخان حکيم باشي معروف به صدرالحکماء و از نواده هاي فتحعلي خان صبا ملک الشعراي دربار قاجار بوده است. ابوالحسن صبا در سال 1281 خورشيدي در خانواده اي تولد يافت که اهل هنر و ادبيات و طبابت بودند. به علت تسلط پدر صبا به ادبيات فارسي و عربي به او لقب کمال السلطنه را دادند. مادر صبا نقل کرده است که ابوالحسن از بچگي لب ايوان مي نشست و چند تار به انگشت خود مي بست و با دهان صداي سازهاي مختلف را در مي آورد. کمال السلطنه پسر ديگري داشت به نام عبدالحسين و سه دختر داشت که همه هنرمند و دلبسته به موسيقي بودند. با اين که برادرش عضو وزارت خارجه بود و صاحب مقاماتي شد ولي به کار هنري ادامه ميداد.

دکتر گلشن ابراهيمي مي نويسد: ابوالحسن صبا تحصيلات مقدماتي را در مدرسه علميه و سپس در کالج آمريکايي به پايان رسانيد و به زبان و ادبيات فارسي و انگليسي آشنايي يافت.

ابوالحسن صبا در سال 1308 به مديريت مدرسه صنايع ظريفه رشت منصوب شد و شاگردان زيادي تربيت کرد. با تمام علاقه اي که به مردم گيلان داشت به علت آب و هواي گيلان که برايش مساعد نبود به تهران آمد و خانه موروثي خود را در کوچه ظهير الاسلام براي تدريس موسيقي در نظر گرفت که بعداً به (موزه صبا) تبديل شد.

ابوالحسن صبا قبل از فوتش در مصاحبه اي گفت، تا کنون سه هزار تن را تعليم داده است. از بدشانسي موسيقيدانان ايران و دوستداران هنر، ابوالحسن صبا خيلي زود از جهان رفت و در تاريخ 29 آذر سال 1336 چراغ عمرش خاموش شد و دوستان و علاقمندان بيشمار خود را دچار حرمان ابدي نمود.

ابوالحسن صبا درباره فراگرفتن موسيقي چنين مي گويد:

پدرم علاقه مفرطي به موسيقي داشت، يعني خودش هم آشنا به ساز ايراني بود و از کودکي يعني از شش سالگي مرا نزد اساتيد وقت راهنمايي کرده بود. قبل از اين که شروع به مشق ويلن بکنم با سازهاي ايراني از قبيل سه تار، تار، سنتور و ضرب آشنا شدم، حتي قدري هم کمانچه زدم. بعداً اطلاعات خودم را به ويولون منتقل کردم و تقريباً يک مکتب خصوصي براي ويولن ايجاد شد و کتابهايي در اين خصوص نوشته و انتشار دادم.

صبا از کودکي در نواختن انواع سازهاي اصيل ايراني مهارت داشت، اما شگفتي هنر او را بايد از زمان تأسيس مدرسه عالي موسيقي دانست که در سال 1302 به همت استاد علينقي وزيري و با ياري سردار سپه در تهران آغاز به کار کرد. تأسيس اين مدرسه ميداني براي عرضه مهارت و نبوغ او بود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 3:5  توسط 30na | 

 

مختصري از تاريخ موسيقي ايران

 

 

موبد زمان هخامنشي براي تقديم نذر و قرباني به خدا سرودهاي مذهبي مي خواند و گويا اين سرودها با ساز همراه نبوده است، كوروش در هنگام رزم با آشوريها سرودي را آغاز كرد كه تمام سپاهيان دنبال آن را خواندند آنگاه با قدمهاي مساوي و با نظم به راه افتادند و در اين زمان آمادگي و عزيمت را با شيپور اعلام مي كردند، كوروش در شروع حمله سرود جنگي مي خواند و سپاه با او هم آواز مي شد. 

شايد ني يكي از وسايل سرگرمي ساعتها فراغت بود. در زمان ساسانيان موسيقي دانها طبقه خاصي داشتند.

در دربار بهرام گور چهارصد نوازنده مي زيست، در عصر خسرو پرويز موسيقي دانان بزرگي چون باربد به موسيقي ارجي بلند داده اند.

ديگر از موسيقي دانان دوره ساساني نكيسا، بامشاد، رامين بوده اند.

اعراب پس از فتح ايران موسيقي ايراني را عيناً اقتباس كردند، شايد آهنگهاي زيباي ايراني به وسيله معماران و بنايان ايراني كه در عصر عبدالله بن زبير به تعمير خانه كعبه مشغول بودند بين اعراب متداول شد و افرادي چون سعيد بن مسجح و نشيط فارسي و ابن محرز و يونس كاتب موسيقي ايراني را بين اعراب رايج كردند.

از آغاز اسلام تقريباً موسيقي متروك بوده ولي در دوره خلافاي اموي و عباسي دوباره رونق گرفت. در زمان خلافت هارون الرشيد و پسرانش موسيقي مقامي ارجمند يافت و بزرگاني چون: ابراهيم و اسحق موصلي ظاهر شدند.

در هر حال موسيقي قبل از اسلام را بايد يك نوع موسيقي عملي دانست و قاعده و نظمي بين صوتها و لحن ها پيدا نكرده بودند، ولي در دوره اسلامي به دست ايرانيان با توجه به قاعده هاي موسيقي كه فيلسوفان يوناني طرح كرده بودند نهضتي در موسيقي ايران پديد آمد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 2:59  توسط 30na | 

ساز من ديوانه شو فرياد كن          نغمه هاي زير و بم بنياد كن

 

پرده دار خلوت دل باش دل          شكوه را بگذار و از دل ياد كن

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 2:54  توسط 30na | 

 سلام.                                                   

من سينا ،

سال سوم رياضي هستم.علاقه مند به موسيقي هستم و سه سال است كه ويلن(سنتي) كار

 مي كنم.

اميدوارم مطالب اين وبلاگ براي شما دوستان مفيد باشد.

 

راستي اگر شما هم وبلاگي داشتيد اسمشو برام بفرستين.

 

 

 

Sina mirshahi@yahoo.com

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 2:25  توسط 30na |